جیمز و گربه اش ویلیام بهترین دوستان یکدیگرند. ویلیام به جیمز در شخم زدن زمین، تمیز کردن اصطبل و غذا دادن به گاوهای مزرعه ی جیمز و جسی کمک می کند.
شب ها ویلیام روی پاهای جیمز حلقه می زند و با او تلویزیون تماشا می کند. با اینکه ویلیام می داند جسی واقعاً گربه دوست ندارد، تمام تلاشش را می کند که محبت او را جلب کند. از طرفی چون جسی هم جیمز را دوست دارد سعی می کند با ویلیام مهربان باشد.
اما وقتی جیمز ناگهان از دنیا می رود، جسی دیگر نه به خودش اهمیت می دهد و نه به هیچ چیز دیگر. حالا دیگر این بستگی به ویلیام دارد تا به جسی نشان دهد باوجودی که نمی تواند جای جیمز را پر کند، در عوض می تواند دوست خوبی برای او باشد.
موضوع: اخلاق، منطق
درونمایههای داستان: دوستی، حس دوست داشته نشدن، اندوه
James and his cat, William, are the very best friends. William helps James plow the fields, muck out the stables, and feed the cattle on James and Jessie’s farm. At night William curls up on James’s lap and watches tv with him. Although William knows that Jessie doesn’t really like cats, he tries his best to win her affection. And, because Jessie loves James, she tries to be kind to William.
But when James dies suddenly, Jessie no longer cares about herself or anything else. It is up to William to show Jessie that although he can’t replace James, he can be a good friend.
انتشارات شهرتاش |


نقد و بررسی وجود ندارد.