مترجم فرزانه شهرتاش

دوست دارم به شما بگویم چگونه درس سکوت اتفاق افتاد. من هرگز از فکر کردن دربارهی این حقیقت دست برنداشتهام که کودک شیرخوار نسبت به کودک بزرگتر صدای کمتری ایجاد میکند. اندامهایش هنوز رشد نکردهاند. صدایش آهسته و ریزتر است. تنفسش بیصداتر است، چون ششهایش کوچکترند و هوای کمتری را میگیرد و بیرون میدهد.
روزی مادری، کودک شیرخوارش را برای لحظهای به من داد، کودک در چیزی پیچیده شده بود که در آن زمان مرسوم بود کودکان بپوشند. سکوت این مخلوقِ کوچک خیلی تأثیرگذار بود. در آن روز، من در میان چهل کودک کوچک بودم و به آنها گفتم: «به این کودک نگاه کنید چقدر ساکت است. او ساکتتر از همهی ماست.»

با تعجب بسیاری کودکان ساکت شدند. آنها به کودکی که در آغوشم بود نگاه کردند و به نظر میرسید در مورد این حقیقت به فکر فرو رفتهاند. آنها تلاش کردند تا بهآرامی او باشند. این کار مرا علاقهمند کرد.
پاهای کودک در پوششی بسته شده بود. برای اینکه بچهها بخندند به شوخی گفتم: «آیا میتوانید پاهایتان را مثل این کوچولو بیحرکت نگه دارید؟»
کودکان نخندیدند، در عوض حتی دقیقتر شدند. بعد همه پاهایشان را کنار هم قرار دادند و آنها را به هم چسباندند و سعی کردند تا جایی که امکان دارد بیحرکت باشند.
دوباره امتحان کردم: «بسیار خوب، شما میتوانید پاهایتان را بیحرکت نگه دارید، اما نمیتوانید مثل این کودک بیصدا نفس بکشید.»
بعد کودکان باجدیت و اشتیاق سعی کردند تاجاییکه امکان دارد بیصدا نفس بکشند. با تعجب برای یک دقیقه تماشا کردم. آرامش کاملی ما را در برگرفته بود و چنان سکوتی بود که هرگز قبل از آن نداشتیم. هرگز به خواب هم نمیدیدیم کودکان بتوانند اینقدر به سکوت علاقهمند شوند. این بود چگونگی آغاز شدن درس سکوت.
برای کسب کنترل روی بدن، ما در جستجوی عامل دقیقی هستیم؛ این عامل سکوت است. این عامل شاخصی است که به حس شنیداری مربوط میشود، این یک شاخص است، زیرا هیچ اثری از صدا وجود ندارد. برای رسیدن به این سکوت، برای به دست آوردن آن، باید خود را کاملاً آرام و بیحرکت نگه داریم. این کار نشانهی کنترل کامل تمام حرکات بدن است. این موضوع با گفتن: «ساکت باش! بیصدا باش!» فرق دارد. این کار صرفاً موضوع حرف زدن نیست، این کار مسئلهی کنترل تمام حرکات بدن حتی تنفس است. این کار پژوهش است، گشتن بهدنبال حذف همهی صداهاست، این کار مستلزم هماهنگ بودن همه است، زیرا حتی اگر یک نفر سروصدا ایجاد کند، دیگر سکوت کامل نیست. این کار به میل کودکان بستگی دارد که هیچ صدایی ایجاد نکنند. بنابراین، برای محقق شدن درس سکوت، به دست آوردن موافقت تکتک کودکان ضروری است. این کار اهمیت اساسی دارد.
انسان میبیند که تعلیموتربیت فردی فقط عملکرد درونی اراده است، آگاهی از آنچه سؤال میشود، گفتن بله زیرا آن را قبول کردهایم و میخواهیم آن را انجام دهیم. ممکن است این موضوع چیز کوچکی به نظر برسد اما این کار اساس تعلیموتربیت موفقیتآمیز است.
یکبار وقتی میخواستم درس سکوت بدهم، به کودکان گفتم: «دوست دارید سکوت ایجاد کنید؟»
کودکان موافقت کردند. با این موافقت من قانع نشدم، بنابراین، جداگانه نزد تکتک کودکان رفتم و پرسیدم: «آیا واقعاً میخواهی این کار را انجام دهی؟» وقتی آنها این موافقت را اعلان کردند، گفتم: «بسیار خوب، بیایید سکوت کنیم. هر یک از شما باید کاملاً ساکت باشد. شما باید دقت کنید دستها و پاهایتان را حرکت ندهید، بههیچوجه حرکت ندهید.»
این کار بهقدری جالب بود که کودکان از امتحان کردن آن شاد بودند. در طی تمرین میتوانستم درخشش روحشان را از چشمانشان ببینم.
این سکوت بهتنهایی معنادار بود. در شهری که خیابانها پر از ماشین است به سکوت هرگز توجه نمیشود. در نواحی روستایی هم که پر سروصداست[1] سکوت امر ناشناختهای است. در طی درس سکوت صداهای عادی شنیده نمیشود. بنابراین امکان تمایز میان صداهایی است که توسط ما ایجاد میشود و صداهایی که از بیرون میآید. ما کمکم شروع به شنیدن صداهای خیلی آهسته میکنیم، ما میتوانیم صدایی را بشنویم که حشرهای کوچک ایجاد میکند، اما میتوانیم بانگ پرندهای را در دوردست بشنویم. بعد از مدتی میتوانیم صدای تیکتاک ساعت را بشنویم. مثل این است که دنیایی که پیشتر وجود نداشت جان تازه یافته است.
ما مدارسی داشتهایم (مدارس معمولاً پر سروصدا هستند) با 250 کودک در یک کلاس که یک دفعه سکوت کردند. وقتی رضایت و توافق عمومی (اجماع)[2] باشد صدایی وجود ندارد. ممکن است موافقت در میان 300 یا 3000 نفر یا تعداد بیشتری باشد، اما ماهیت سکوت فرقی نخواهد کرد. نتیجهی مهمِ این توافق سکوت است.
در این مدت به کار مکانیزم گوش آدمی علاقهمند شدم. ما درصدد برآمدیم تا بفهمیم قدرت شنوایی بیمارانمان چقدر دقیق است و از فنون متفاوتی برای انجام این کار استفاده کردیم. در یکی از آزمایشات، ساعتی را در فاصلهی معینی از گوش بیمار قرار دادیم. در آزمایشی دیگر قدرت شنوایی بیمار را با صدا کردن او با صدایی گنگ[3] آزمودیم. وقتی به این شیوه او را صدا میزدم، اگر به من نگاه نمیکرد، قدرت شنواییش ضعیف بود. وقتی بدون دیدن حرکات لبهایم به من توجه میکرد، قدرت شنواییاش کاملاً خوب بود.
بنابراین این موارد را به درس سکوت اضافه کردم. به کودکان گفتم: «حالا به اتاق کناری بروید و بدون اینکه صدایی ایجاد کنید آنجا بمانید. من با اسم، هریک از شما را صدا خواهم کرد. وقتی اسمتان را شنیدید بدون اینکه صدایی ایجاد کنید بلند شوید و بدون اینکه در اتاق مزاحم کسی شوید نزد من بیایید.»
متعاقب سکوت تکتک آنها با اسم صدا کردم. میتوانستم کودکی که صدا کردم را ببینم، با چهرهای درخشان بلند شد و بسیار بادقت، بهآهستگی بدون اینکه صدایی ایجاد کند، نزد من آمد. وقتی به من رسید، گفت: «من موفق شدم! بدون ایجاد صدا آمدم!»
پس از آن کودک دیگری را صدا زدم که با همان تلاش و دقت بدون اینکه سکوت جمع را بشکند، نزد من آمد. به خاطر آن پیروزی که در بیصدا آمدن به آن دست یافته بودند، به هرکدام یک آبنبات دادم. کودکان این شیرینیها را نمیخواستند! چیزی ارزشمند اتفاق افتاده بود، چیزی که چشمم خیره مانده بود. آنها دور من جمع شدند و سکوت را حفظ کردند. بعد از اینکه اسامی چند نفر از آنها را صدا زدم فکر کردم ممکن است این درس خارج از توان کودکانی به این کوچکی باشد، بنابراین گفتم: «بیایید کار را اینجا متوقف کنیم.» کودکان بیچاهای که هنوز منتظر صدا کردن بودند خیلی غمگین شدند و گفتند:” چرا ما را صدا نمیزنی؟” بعدها فهمیدم که لازم است تکتک آنها را صدا بزنم، زیرا تکتک آنها منتظرند تا در سکوت بیایند.
یکبار در نیویورک بودم و میخواستم از یکی از مدارسمان دیدن کنم. یکی از معلمان از من پرسید: «دوست دارید درس سکوت را ببینید؟ سکوت خیلی خوب به نتیجه میرسد. من صحبت نمیکنم. صرف کلمهی سکوت را روی تخته سیاه مینویسم و سکوت رخ میدهد.»
مشتاق بودم تا این کار را مشاهده کنم. ما به کلاس درسی رفتیم که کودکان کار میکردند. زمانی که معلم دو حرف اول سکوت[4] را روی تخته سیاه نوشت، سکوت اتاق را فرا گرفت. این تنها یک علامت بود، با وجود این باعث سکوت کودکان شد.
چقدر سکوت دنبال شده است و به ارزش آن پی برده شده است! این موضوع نیاز روح آدمی برای جدا شدن از دنیای بیرونی را نشان میدهد؛ این نیاز واقعی در کودک آشکار میشود. ندایی که به علت این سکوت از نهان بیرون میآید روح را فرا میخواند. سکوت چیزی را به روح عرضه میکند که نیازی روحانی را برآورده میسازد.
در ابتدا، این پدیدهی جالب باعث بحثهای زیادی شد. بسیاری به شیوهی ما حمله کردند. آنها مرا به سعی در هیپنوتیزم[5] کودکان و تحمیل خواستم بر آنها متهم کردند. من به عنوان جادوگری[6] توصیف شدم که شخصیتش جاذبهی[7] خاصی برای کودکان خردسال دارد. باوجوداین، بهتدریج همه دیدند که سکوت از شخص من به وجود نیامده بود، بلکه چیزی بود که کودکان جستجو میکردند.
بعدها، این درس سکوت از چه موفقیت بزرگی برخوردار شد! همه جا بازگو میشد. در آن زمان عقیدهی رایج آن بود که برای کودکان ممکن نیست ساکت باشند. بنابراین، این که کودکان این اندازه آن را دوست داشتند، جالب بود. ازاینرو، افراد زیادی آن را امتحان کردند. آنها حتی آن را در مدارسی امتحان کردند که کاری با من و روش من (مونتهسوری) نداشتند. آنها دیدند وقتی درس سکوت را آموزش دادند کودکان آرامتر شدند. چرا چنین بود؟
داشتن این سکوت در مدرسهی معمولی خواست معلم است. یک از مسائل معلم این است که (در کلاس) سکوت ندارد. معلم برای رسیدن به این سکوت با ایجاد صدا شروع میکند. معمولاً با محکم زدن[8] بر زمین و با فریاد زدن، با صدایی که بلندتر از صداهای دیگرِ کلاس است: «بچهها، ساکت باشید!»
تقلید کردن غریزهی کودک است اگر کودکان از طریق تقلید یاد بگیرند، تمام این صداها باید آنها را برای این طرف و آن طرف رفتن و ایجاد صدای بیشتر برانگیزاند. معلم به کودکان دستور میدهد که دستهایشان را به شیوهای خاص روی میزهایشان بگذارند، طوری که همهی دستها بتوانند دیده شوند و پاهایشان را کنار هم بگذارند. او میداند برای برقراری سکوت باید بیتحرکی را حکمفرما سازد. در عوض وقتی معلم نگاه نمیکند، واکنش کودکان لگد زدن است. واکنش به دستور معلم نافرمانی[9] است. هدف معلم چیست؟ هدف معلم این است که حتیالامکان کودکان را ساکت کند. به عبارت دیگر، سکوت به معلمی ربط پیدا میکند که به کودکان دستور میدهد آرام و ساکت باشند. این معلم است که انضباط[10] را در دست میگیرد و حفظ میکند. وقتی معلم کلاس را ترک میکند جاروجنجال شدیدی به وجود میآید. کودکان جیغ میزنند و این طرف و آن طرف میدوند. دلیل این امر آن است که انضباط تابع یک فرد خارجی و بزرگسال است. در درس سکوت، کودکان به این دلیل که فردی به آنها دستور داده ساکت باشند، سکوت را حفظ نمیکنند؛ بلکه به این دلیل که موافقت کردهاند ساکت باشند؛ زیرا آنها میخواهند ساکت باشند؛ زیرا آنها نیاز دارند ساکت باشند.
یک دفعه که کودکان در درس سکوت شرکت کرده بودند، دیدیم آنها خودبهخود سعی میکنند کارهایشان را در سکوت انجام دهند. وقتی میدویدند، سعی میکردند روی نوک پا بدوند. آنها سعی میکردند از موانع اجتناب کنند، به صندلیها برخورد نکنند، اشیا را بادقت زمین بگذارند. آنها مهربانتر شدند و ناخوشایندی صداهایی را احساس کردند که قابلاجتناب است.
قصد درس سکوت این نیست که کودکان باید همه چیز را در سکوت انجام دهند. با وجود این، کودکان کم کم در حرکاتشان دقیقتر شدند. وقتی معلم از کلاس خارج میشد همهی آنها آرام و ساکت باقی میماندند. آنها در حالی که اشیا مورد نیازشان را در سکوت برمیداشتند، این طرف و آن طرف میرفتند. وقتی کلاس را ترک میکردند بهآرامی، بیصدا و بانظم حرکت میکردند. انضباط خودجوش در کودکان ایجاد شد، آنها به ارزشِ ظرافتِ حرکت کنترلشده و ناخوشایندی صدای بیهوده پی بردند؛ همهی آنها از این انضباط آگاه شدند.
سکوت نمیتواند مثل چراغ برق، تنها با زدن یک دکمه روشن شود. لازم است این موضوع به وضوح درک شود، زیرا اشتباهات بسیاری به اسم مونتهسوری صورت میگیرد. برخی معلمان به کودکان میگویند: «به خاطر داشته باشید، شما کودکان مونتهسوری هستید. وقتی این اشیا را برمیدارید سروصدا ایجاد نکنید!» پس از آن هروقت صدایی شنیده میشود معلم بلند میشود، حالت چهرهاش عوض میشود، بیشتر اوقات چشمانش از عصبانیت گِرد میشود. این کودکان پیش از انجام هر کاری به عنوان راهنما به چشمان تهدیدآمیز معلم یا به لبخند روی چهرهاش نگاه میکنند. سکوت کاملی در این کلاسها وجود دارد، زیرا معلمها برای آرام نگه داشتن کودکان آنجا هستند. تمام وقت کودکان عصبی[11] و اغلب بیحرکت هستند. وقتی شما وارد چنین کلاسی میشوید، میبینید که کودکان به شما نگاه یا سلام نمیکنند. معلم مفتخر است و میگوید: «ببینید، کودکان به قدری مشغول کارشان بودند که متوجه ورودتان نشدند.»
هر چند در مواقعی غلیانی[12] از شور و شوق و محبت وجود دارد. یک بار ملکهی ایتالیا برای بازدید از یکی از مدارس ما آمد. این ملکه به دیدن چیزهایی که بچهها انجام داده بودند علاقهمند شده بود. کودکان تنها به نشان دادن کارشان به او رضایت ندادند، بلکه دلشان میخواست تبریکات و چیزهایی را برای شاهزاده، نوهی 8 سالهی ملکه، بفرستند. یک صحنهی پر سروصدا رخ داد. بنابراین در زندگی کودکان موقعیتهای بسیاری وجود دارد که ابداً ساکت نیستند.
بنابراین شخص باید بداند که سکوت و انضباط عوالم خودجوش کودک هستند. کلاسی ممکن است پر سروصدا باشد، اما آرامش روزی به دست میآید، رشد فراخواهد رسید، اما در مدرسهای که انضباط منجمد است، امیدی به پیشرفت نیست. وقتی کودکان بهطور خودجوش کار میکنند، همیشه این چنین آرام و ساکت نمیمانند. آنها میتوانند این کار را بهعنوان تمرین برای یک دقیقه انجام دهند. کودکان این طرف و آن طرف اتاق میدوند، با خوشنودی فعالیتهایشان را انجام میدهند و وقتی راه میروند یا میدوند صداهای کمی که ایجاد میکنند را میتوان شنید. این صدا مثل وزوز زنبورهای در حال پرواز در اطراف کندویشان است.
انضباط و سکوت به روح خود کودک مربوط است نه به خواست شخصی خارجی. اگر روحِ سکوت را در محیط کودک برانگیزانیم، این کار موجب انضباطی میشود که مستقل از معلم است. انضباط، سکوت و آرامش همه حالتهای طبیعی میشوند. بنابراین شکفتنِ انضباط نتیجهی رشد است. این رشدی روحانی است.
[1]. teeming
[2]. consent
[3]. aphonic voice
[4]. s and i ( two letters of silence)
[5]. hypnotise
[6]. magician
[7]. fascination
[8]. banging
[9]. rebellion
[10]. discipline
[11]. tense
[12]. explosion
انتشارات شهرتاش |