کتابخوانی در مدرسه و نقش معلمان
آموزش خواندن به کودک باید برای او معنادار باشد. امروزه معلمان خوب میدانند که برای آموزش خواندن، نوشتن، گوش دادن و صحبت کردن باید به کل ِمعنا توجه داشته باشند. کودکان به این ترتیب بهتر یاد میگیرند. بهترین روشی که کودکان میتوانند مطالب خواندنی را درک کنند به توانایی و آمادگی خود کودک بستگی دارد. هیچ روش خاص و معینی نمیتواند برای همهی کودکان به یک میزان موفقیت در خواندن به ارمغان آورد. ازاینرو، معلمان باید حداقل از چند روش برای آموزش خواندن به کودکان استفاده کنند. از طرف دیگر باید دانشآموزان خود را بشناسند تا بتوانند تعادلی میان روشهای مورد نیاز هر کودک ایجاد کنند. هر روش برای عده ای از کودکان مؤثر است و همهی کودکان به یک برنامه واکنش یکسان نشان نمیدهند.

ما در مدارس با گوناگونی و تفاوتهای فردی کودکان مواجهایم و باید به نیازهای هر کودک جداگانه بنگریم. ما یک روش را تدریس نمیکنیم، بلکه چیزی را تدریس میکنیم که کودک بدان نیاز دارد. درست مانند وقتی است که پیش پزشک میرویم. پزشک با توجه به سوابق خانوادگی و معاینه چیزی را برای شما تجویز میکند که بدان نیاز دارید. هیچ روشی بر روشهای دیگر خواندن برتری ندارد. ولی بسیاری از راهبردها به پیشرفت درک مطلب کودکان کمک میکند. این راهبردها شامل:
- شناسایی نکات کلیدی داستان
- خلاصهکردن داستان
- اجرای داستان به صورت نمایش
- کمک کردن به دانشآموزان تا میان متن داستان و زندگی خود ارتباط برقرار کنند. از آنها بپرسید دربارهی موقعیت به وجود آمده در داستان چه احساسی دارند یا اگر بهجای شخصیت داستان بودند چه میکردند.
- کمک کردن به دانشآموزان تا خواندن بسیار مهمتر از تماشای تلویزیون است.
- خواستن از دانشآموزان که حوادث بعدی هر قسمت از داستان یا حوادث پس از پایان داستان را پیشبینی کنند و دلیل یا دلایل خود را ذکر کنند.
- انتخاب کتابهایی با موضوع مورد علاقهی گروه سنی دانشآموزان و معرفی کردن به آنها. انگیزهی کودکان برای خواندن وقتی حفظ میشود که از کتابخوانی لذت ببرند.
- هنگام کتابخوانی از آنها سؤال کنید، برای مثال بپرسید: چرا احمد این کار را کرد؟ فکر میکنید سارا چه احساسی دارد؟
- کمک کردن به کودک در حین خواندن یک داستان که میان داستانهای مختلفی که خوانده است ارتباط برقرار کند. برای مثال بپرسید: از میان داستانهایی که خواندهای کدام یک دربارهی رفتن به باغوحش، ترس، یادگیری، خانواده و … بوده است؟
- می توانید از دانشآموزانتان بخواهید که برای درک بهتر داستان برای آن تصویرسازی کنند.
- مطمئن شوید کتابی که میخوانید در سطح درک و توانایی خواندن و نزدیک به دایرهی واژگان کودک است. کتابی که خیلی مشکل باشد کودک را خسته میکند و کتابی که خیلی آسان باشد ذهن کودک را به چالش نمیکشد.
- تمرینهای نگارشی و داستاننویسی و ژورنالنویسی را ( از طریق کار با رایانه) تشویق کنید. از دانشآموزان بخواهید دربارهی آنچه خوانده شده یا خواندهاند مطلب بنویسند و آن را در یک روزنامه کلاسی، ژونال/ فایل رایانه نگهداری کنند.

خواندن یک داستان به شکل گروهی در کلاس یا کتابخانه هرگز با شنیدن آن از مادر یا پدر یا بزرگسالان قابل مقایسه نیست. نتایج حاصل از این دو کاملاً متفاوت است. اما هدف از اینکه دانشآموزان بهصورت گروه کلاس کتاب بخوانند جنبههای دیگری از مهارتها و نگرشها را دربردارد. هدف از “با هم خوانی” کتاب در مدارس را میتوان به مواردی خلاصه کرد:
- تمرين مشاركت يا كار گروهي
- رعایت نوبت
- تقویت اعتماد به نفس در امر مشارکت
- تمرين درك مطلب از طریق خواندن (نه فقط از طریق شنیدن)
- افزایش زمان تمرکز و انتظار
- گسترش دیدگاه کودکان نسبت به عملکرد یکدیگر
- آشنایی با نظرات دیگران و تمرین احترام به نظر دیگران
- رویارویی با تفاوتهای فردی و برداشتهای متفاوت همسالان
- ایجاد علاقه به خواندن
طرز خواندن داستان در کلاس خودش به نوعی آموزش همکاری و مشارکت میان اعضای کلاس به شمار میآید و ممکن است به روشهای گوناگون انجام شود. تشخیص زمان استفاده از هر روش به صلاحدید معلم و شناختش از دانشآموزان بستگی دارد. این فرایند مانند تمامی فعالیتهای آموزشی باید از ساده به پیچیده صورت گیرد. برای خواندن داستان به صورت گروهی باید ابتدا قوانینی را با توافق کودکان انتخاب کنیم:
- هرکدام از دانشآموزان میتوانند به نوبت 3 الی 4 خط را بخوانند و گزینهی «بعدی» (برای کسی که نمیخواهد بخواند) نیز وجود دارد.
- هریک از دانشآموزان به نوبت 3 الی 4 خط را میخواند و نفر بعدی را تعیین میکند و گزینهی «بعدی» نیز وجود دارد.
- کتاب به صورت نمایشنامه خوانده میشود، به این ترتیب که هرکس از افراد گروه سخنان یک شخصیت را میخواند و یک نفر هم نقش راوی را بازی میکند. (این نمایش اجرا نمیشود بلکه کتاب فقط به این طریق خوانده میشود)
- هرکس کتاب را آهسته برای خودش میخواند.
- دانشآموزان در گروههای کوچک برای یکدیگر میخوانند.
- همهی دانشآموزان با صدای آهسته و بهطور همزمان با معلم میخوانند
- یک نفر با صدای بلند میخواند و بقیه از روی کتاب او را دنبال میکنند.
برای اینکه کودکان کتابخوان شوند بهتر است طرح کتابخوانی را در مدارس جدی بگیریم و برای کیفیت اجرای آن به نکات زیر توجه کنیم
- بهتر است ابتدا همهی پایههای دورههای ابتدایی و راهنمایی یک روز در هفته، حداقل 20 دقیقه کلاس کتابخوانی داشته باشند و این امر با توجه به امکانات مدرسه به تعداد روزهای حضور دانشآموزان در مدرسه افزایش یابد.
- کتاب را به تعداد دانشآموزان یا نیمی از آنها تهیه کنیم بهطوری که کتاب را روبهروی دانشآموز قرار دهیم. این کار به دانشآموزی که مشکل تمرکز دارند کمک میکند تا بتوانند مطلب خوانده شده را از روی کتاب خودش دنبال کند.
- ابتدا از نوشتههای روی جلد مانند عنوان، نام نویسنده/ تصویرگر/ مترجم و سپس اطلاعات مندرج در صفحهی عنوان و حقوقی مانند نام ناشر و سال چاپ و حتی شمارگان کتاب شروع کنیم.
- برای کودکان پیشدبستانی و کلاس اول حتماً هنگام خواندن کتاب، صفحات را به موقع ورق بزنیم تا با وجودی که توانایی خواندن در ایشان کم است بهتر بتوانند تصویر متن نوشته شده را از طریق شنیدههایشان دنبال کنند.
- فعالیتهایی مانند «به عبارت دیگرکردن جملهها»، «متن را با نقشههای مفهومی یا طرحهای گرافیکی به نمایش درآوردن»، «خلاصه نویسی» یا «تصویرسازی متن» میتواند به مهارتهای خواندن و درک مطلب کمک بسزایی کند.
- گاهی در حین خواندن یا بعد از آن، کودکان با سؤالاتی روبهرو میشوند و میخواهند بپرسند. خوب است از قبل، زمان مناسب برای پرسیدن سؤالات را با دانشآموزان هماهنگ کنید تا این کار به صورت قانونمند انجام شود.
- ابتدا خوب است کودکان را با انواع سؤالهایی که بعد از خواندن داستان ممکن است مطرح شوند آشنا کنیم. این سؤالها دو گروه عمده تقسیم میشود: سؤالهای باز و سؤالهای بسته. سؤالهایی که پاسخشان در متن داستان یا در کتابهای دیگری یافت میشود، همان سؤالهای بسته هستند که خواننده باید برای پاسخگویی بدانها به کتاب مراجعه کند. گروه دیگر سؤالهایی هستند که پاسخ آنها در متن داستان یا کتاب دیگر یافت نمی شود. بنابراین میتوان سؤالهایی که کودکان بعد از خواندن داستان میپرسند را به چهار گروه عمده تقسیم کرد:
- سؤالهایی که پاسخشان در کتاب وجود دارد. گاهی این پاسخها به صورت مجزا در قسمتهای مختلفمتن پراکنده است و باید کمی فکر و جستجو کرد تا جوابشان را یافت. این سؤالات را بستهی داستانی نیز میگویند. این سؤالها معمولا از ماجرای داستان میپرسد و نشان میدهد که کودک مطلب را نفهمیده و از ما در شفافسازی آنچه نفهمیده است درخواست کمک میکند. اين سؤالها معمولاً با مراجعه به داستان بهطور صحيح پاسخ داده ميشوند.
- سؤالهای بستهی زندگی همان سؤالهایی است که کودک از حقایق جاری و مرتبط با متن داستان برایش مطرح میشود و حاکی از آن است که کودک دانش عمومی لازم برای درک مطلب خوانده شده را ندارد و از آن موضوع علمی وابسته به آن بیاطلاع است. اين سؤالها با مراجعه به منابع معتبر يا افراد مجرب بهطور صحيح پاسخ داده ميشوند. به نمونههایی از سؤالهای علمی کودکان ایرانی اشاره میکنیم[1]:

| کودک: قایقها چطوری روی آب میمانند؟ مگه شنا بلدند؟کودک: چرا پوست هلو قرمزه اما توش زرده؟ ما: چون به پوستش نور خورشید خورده .اما به توش نخورده. کودک: آهان. چند دقیقه بعد. کودک: پس چرا وسط هلو هم قرمزه؟ کودک: میکروبهای توی هوا بال دارند؟ ( یحیی ۵ ساله)کودک: آب تخم مرغ وجود داره؟کودک: حرکت چیه؟کودک: چرا سفید پر رنگ نداریم؟کودک: دیروز یعنی دیر شده؟كودك: چراغهاي تو خيابونو كي روشن و خاموش مي كنه؟ (امیرسپهر شش ساله)کودک به محض اینکه وارد سرویس بهداشتی رستوران شد، دستش را زیر دستگاه خشک کن قرار داد، اما دستگاه کار نکرد. کودک: از کجا فهمید دستام خشک است؟در جاده. کودک: بریم برسیم به اون تَه تَه. بعد از مدتی کودک: پس چرا نمی رسیم به اون تَه تَه! (حانیه) کودک: چنگالی که مثل قاشق باشه وجود داره؟ (علی سه و نیم ساله)کودک: نقطه میتواند جایی را پُر کند؟ (حانیه)کودک: کره ی زمین توی هوا ایستاده؟ ما: بله. کودک: چرا ایستاده؟ پس چرا نمی افتد؟ (حانیه) کودک: میشه پا گذاشت روی ماه یا مثل ابر فرو میره ؟ (آرش 5ساله)کودک: چرا آب را نمی شود شمُرد؟ (حانیه)کودک: پنگوئنها ماهیها رو با تیغشون میخورند؟ (یحیی 4ساله)کودک: من همیشه یه سوالی تو ذهنم بوده. ما: چی؟ کودک: وقتی یه چیزی را قیچی میکنیم، اون جایی که قیچی میکنیم چی میشه؟ کجا میره؟ (حانیه 7 ساله)کودک: این گربهها که پوستشون مثل هم است چجوری همدیگه را میشناسن؟ (محمد حسین 6ساله)کودک: چی آسمون رو شب میکنه؟ من: چی گفتی؟ کودک: ماه آسمون رو شب میکنه؟ (علی سه ساله)کودک: چرا آدمها زمستون گرما رو دوست دارند تابستون سرما رو دوست دارند؟ (یحیی 9ساله)کودک: وقتی من از آینه دور میشم عکسم هی کوچیک میشه و کوچیک میشه. چرا؟ (حانیه 4ساله)کودک: نی نیها از دنیا میرن , میرن تو دل مامانشون؟ (علی 3ساله)کودک: چرا آتشفشانها فقط از کوه میان بیرون، از جاهای دیگه زمین بیرون نمیان؟ مگه میدونن کجا کوه هست؟ (شهبد 7ساله)کودک: چرا ناخنها بلند میشن؟ من: این نشونه ی زنده بودنه. همه ی اونهایی که زنده ن، همیشه ناخنهاشون بلند میشه. کودک: آخ جون، وقتی بمیریم دیگه لازم نیست ناخنهامون رو کوتاه کنیم. (افرا، ۳.۵ ساله)کودک در حال صحبت کردن با ماهیهای داخل اکواریوم است.کودک: پس چرا ماهیها حرفهای من رو نمی شنون؟ (علی سه سال و نیمه)داشتم عکس رادیولوژی سرم را نگاه میکردم. کودک (با چشمان گردشده نگاهی به عکس کرد): این عکسو وقتی مرده بودی گرفتی؟! (محمد 4ساله)کودک: سس، مایعه یا جامد؟ (باران 4ساله)کودک: سایه ام چرا چشم نداره؟ (رایان دو و نیم ساله)کودک: خوابهای شما چه رنگی هستن؟ (ثنا 4ساله)کودک سرش را روی سینه ام گذاشته است. کودک: همه آدما دلشون (قلبشون) همین صدا رو میده؟ (علی چهار سال و نیمه) |
- سؤالهای باز داستانی هنگامی پرسیده میشوند که ذهن کودک از متن خارج شده است و سؤال با دنیای خیال او پیوند خورده است. او با به کارگیری تخیل به گمانهزنی ادبی میپردازد و آن را در قالب سؤال مطرح میکند. اين سؤالها با داستان در ارتباط است ولی نه به حقایق جاری وابسته است و نه به ماجراهای داستان. بدین معنا که هر چند بار داستان را مرور كنيد به پاسخ این نوع سؤالات دست نمییابید. دانشآموز باید به چیزهایی که خودش میداند و به اطلاعاتی که نویسنده در متن در اختیار او گذاشته فکر کند و آنها را به هم پیوند دهد تا بتواند پاسخی بدهد که در همه ی ابعاد با داستان سازگار باشد ولی نمی تواند از صحت آن اطمینان یابد و آن را مورد تحقیق قرار دهد.
- سؤالهایی که پاسخشان در متن داستان نیست و فراتر از داستان است؛ حتی دانشآموز میتواند بدون خواندن داستان نیز بدانها پاسخ دهد. برای این کار فقط لازم است از تجربیات زندگی خود و مهارتهای فکری و استدلالی برای پاسخگویی استفاده کند. این نوع سؤالهای باز زندگی وقتی مطرح میشوند که ذهن کودک به لایههای زیرین داستان نفوذ کرده است و درگیر سؤالهای کلی (فلسفی) شده است. اين نوع سؤالها كنجكاوي و تحير را بيدار ميكند. کودک را سردرگم و به خود مشغول ميكند. اين سؤالها باعث ميشوند كه کودک بعد از پايان داستان و حتی بحث پیرامون آن، مدتها بدان فكر کند. به نمونههایی از سؤالهای فلسفی کودکان ایرانی اشاره میکنیم[2]:
| کودک: چرا من زودتر از برادرم به دنیا نیامدم؟ کودک: چرا یه دقیقه، دو دقیقه شب که من نمی خوام بخوابم اینقدر طول میکشه، اما صبح که میگم یه دقیقه دیگه بخوابم اینقدر زود تموم میشه؟ (حانیه هفت سال و نیم) کودک: همیشه همینجوره که صبح میشه و همه بیدار میشن و بعد شب میشه میخوابن و این جوری؟ هیچ وقت تموم نمیشه؟ (حورا پنج سال و نیم) کودک: چقدر گذشته؟ من: از کی؟ کودک: از قبل. (مهدی پنج ساله) کودک: چرا بعضی جاها از بعضی جاهای دیگه دور است؟ کودک: عقل یعنی چی؟کودک: من این را دوست دارم؟ن: نمی دونم. فکر نمی کنم دوست داشته باشی. کودک: چرا دوست ندارم؟ (حانیه) کودک: اونهایی که فقیرند، چی میشه که فقیر میشوند؟ (حانیه)کودک: چرا بعضی از ما آدمها عقل نداریم؟کودک: مامان چرا همه آدمها وقتی مهمون میخواهد بیاد، خونشون را تمیز میکنند؟ یعنی اولین بار چی شد که یه نفر وقتی مهمون خواست بیاد، خونه اش را تمیز کرد؟ (حانیه 8ساله)کودک: من الان بیدارم؟ …شایدم خوابم …. بعد بیدار شم ببینم هنوز یه نوزادم! (محمدحسین 5ساله)کودک: مامان همیشه اول جنگ میشه بعد انقلاب میشه یا اول انقلاب میشه بعد جنگ میشه؟ (حانیه)کودک: از کجا میدونیم الان بیداریم؟ من: منظورت چیه؟ کودک: یعنی شاید الان خواب باشیم و وقتی میخوابیم بیدار شیم. (زینب 7 ساله) کودک: چی شد که جنگ ساخته شد؟ از کِی؟ (علی ده ساله)کودک داشت با اُرگ بازی میکرد من کلید تنظیمات را گذاشتم روی “فلوت”. کودک: اِ، چرا صداش ناراحت شد؟ (علی 4ساله) کودک (با خودش شعر میخواند): پایین اومدیم ماست بود قصه ما راست بود، بالا رفتیم دوغ بود قصه ی ما دروغ بود، بعد از چند لحظه تامل کودک: آخه چرا ما قصه ی دروغ میگیم؟ (پرهام ۴ و نیم ساله) |
- در فواصل معین و تدارک دیده شده میتوان بعد از خواندن کتاب امکان بحث و گفتگو میان همسالان را به منظور درک عمیق مفاهیم و رابطهی مفاهیم داستان با زندگی روزمرهی دانشآموزان فراهم کرد. پرسشهای کودکان از هر نوعی که باشند قابلیت شروع یک گفتگوی کلاسی را بنابه توانش و انگیزه و تجربهی دانشآموزان با این روش دارد و معلم میتواند خود و دانشآموزانش را از قبل برای این کار آماده کند. برای مثال میتواند آنها را با قوانین یک گفتگوی سالم و پربار آشنا کند. برای خردسالان میتوان قوانین را به صورت تصویر و برای دانشآموزان بزرگتر به صورت نوشته روی دیوار چسباند.
کتابخوانی مستقل و نقش آن در زندگی کودک
کتابخوانی به کودک امکان میدهد علاوه بر زندگی خویش، زندگیهای دیگری را نیز تجربه کند و به این ترتیب دنیای خود را وسعت بخشد. با ترس و تنهایی مواجه شود، بدون آنکه خطر کند و امنیت خویش را به مخاطره اندازد. میتواند سفر کند، نقص عضو داشتن را حس کند، میتواند دوست بیابد یا دوستی را از دست بدهد. گرچه کتاب نمیتواند جانشین واقعی زندگی شود اما میتواند در تصمیمگیری به ما کمک کند که بدانیم کدام یک از راهها درست ترند و ارزش پیروی دارند.
کتابخوانی استقلال کودک را تقویت میکند و به او کمک میکند که مستقل بار بیاید. او میتواند حقایق را به تنهایی کشف کند، خود را سرگرم کند و افقهای دیدش را به تنهایی وسعت بخشد. کودکانی که یاد میگیرند به تنهایی بخوانند و این کار را دوست دارند میتوانند همیشه خود را سرگرم کنند؛ آنها وقت خود را با شادمانی سپری میکنند زیرا با کتاب پیوند خورده اند. به نظر میرسد کتابخوانها احساس خوبی نسبت به خود دارند و با خلوت خویش راحت کنار میآیند و از آرامش بیشتری برخوردارند. این نوع استقلال در تمام طول زندگی به ایشان کمک میکند. مطالعه جادهی آزادی را میپیماید. کتاب خواندن از مهم ترین اصول آزادگی است مانند آن رهبر سیاهپوست که در جنگهای داخلی آمریکا مخفیانه خواندن را یاد گرفت و آن را به بسیاری از افراد دیگر آموزش داد. خواندن راهی برای آزادی و آزادگی انسانها بوده و هنوز هم همینطور است.
داستانها، یادگیری خواندن را به کودکان آسان میکنند زیرا داستانها میتوانند از طریق ترغیب خیالپردازی به شیوهی خاصی با آنها سخن بگویند. داستانها کودکان را تشویق میکنند که قدرت تخیل خود را پرورش دهند و نقش شخصیتهای داستان را به خود بگیرند. توانایی تصویرسازی و همدلی (شناختی یا احساسی به معنای خود را جای دیگران گذاشتن) و تصور چیزهایی که وجود خارجی ندارند، تفکر خلاق کودکان را تقویت میکند و مرحلهی بسیار مهمی در خواندن به شمار میآید. ما برای خلق تصاویر در ذهن از کلمات استفاده میکنیم که این خود لازمهی تفکر خلاق و یادگیری خواندن است.
کتابخوانی مستقل میتواند مطالعه را به صورت یک عادت همیشگی در کودکان درآورد. همچنین آنها را در خواندن توانمند سازد چون هرچه بیشتر بخوانند ماهرتر و مسلطتر میشوند. مستقل خواندن سبب روانی در خواندن میشود. روانخوانی یعنی بتوانید چیزی را تند بخوانید و بفهمید.
شعر و داستان به کودکان کلماتی را میآموزند که آنها هرگز در مکالمات عادی یا محاوره ای خود نمیشنوند؛ کودکان «گردآورندگان کلمه» هستند، آنها کلمات جدید و جالب را میربایند و گنجینهی لغات خویش را افزایش میدهند. کودکان معانی کلمات نوشتاری را با شنیدن و خواندن آنها یاد میگیرند. اگر میخواهید بدانید که یک کودک تا چه میزان خوب میخواند باید بدانید گنجینه ی لغات او چقدر است. معانی لغات کمک بزرگی است یعنی وسیله ای است که بدانیم چگونه آن لغت را بخوانیم. پیش از آنکه کلمه ای را بخوانیم باید معنای آن را بدانیم اما خواندن خود کمک میکند تا معنای کلمات جدید را نیز یاد بگیریم. فهم آنچه را که میخوانیم از فهم آنچه که میشنویم مایه میگیرد.
خواندن کمک میکند تا دیگران را بشناسیم و آنها را بهتر درک کنیم و از آداب و رسوم و فرهنگشان باخبر شویم. وقتی افکار و اندیشههای شخص دیگری را میخوانیم میتوانیم با او همدلی کنیم و احساس او را درک کنیم و در نهایت بتوانیم بهتر به او کمک کنیم. وقتی داستانی تاریخی میخوانیم، میتوانیم زندگی مردم را در زمانهای گذشته تصور کنیم. برای آنکه بتوانیم به هر مردمی کمک کنیم باید از شناختن تاریخ آنها شروع کنیم.
انتخاب کتاب مناسب
برای سرعت بخشیدن به انتخاب کتاب مشخص بودن حوزهی کتاب کمک بزرگی است. این حوزه در صفحهی دوم، پشت صفحهی عنوان و در قسمت فیپا تحت نام موضوع میآید. حوزههای کتاب شامل: طراحی و هنر، شهروندی، فناوری، زبان بیگانه، بهداشت و سلامت، مطالعات اجتماعی، ادبیات، ریاضیات، موسیقی، فلسفه، رشد فردی، علوم و مطالعات دینی و زیر مجموعههای آنهاست.
علاوه بر حوزه ی کتاب، مفاهیم و موضوعات کتاب هم در انتخاب آن نقش مهمی دارند. از آنجا که مفاهیم داستان نیز در انتخاب کتابها به معلمان، خانوادهها و حتی کودکان بزرگتر کمک میکند. معرفی این مفاهیم در کتاب وجود ندارد و گاهی در پشت جلد کتابهای چند سطری برای آشنایی خواننده با موضوع کتاب میآید ولی این کار برای ناشران کتاب الزامی نیست. موضوعاتی که کودکان بدان علاقمند هستند معمولا با سن آنها تغییر میکند و البته همیشه استثناهایی هم وجود دارد. موضوعاتی که بیشتر قابلیت گفتگو با کودکان را دارند عبارت اند از: دوستی، زورگویی، حقوق حیوانات، امانتداری، تفاوتهای فرهنگی، پیامد کارها، تصمیم گیری، اخلاق، انصاف، شانس، صداقت، انگیزه، نیازها، تنبیه، واقعی و غیرواقعی، مرگ، ایمان، تفاوت و نظایر آن.
پیشنهاد دیگری که انتخاب کتاب را تسهیل میکند، معرفی سن مخاطب است به جای حروفی که در ایران هنوز با الف و ب و ج و … رایج است بهتر است حوزههای سنی 3 الی 7 سال ، 7 الی 11 سال ، 11 الی 14 سال ، 14 الی 16 سال و 16 سال به بالا و مانند آن را به کار ببریم. در ضمن اکنون دیگر، تواناییها و مهارتهای خواندن در کودکان آنقدر متفاوت است که نمیتوان سنی مشخصی را برای کتاب پیشنهاد کرد، حتی به تازگی مشاهده میشود که ناشران خارجی اعلام میکنند که این کتاب برای کودکان سه سال به بالا مناسب است و محدودهی بالایی سن مخاطب را تعیین نمیکنند. چه بسا کودکانی که از خواندن کتابهای پایین تر از سطح خواندن خود نیز لذت میبرند چون میتوانند آن را راحتتر و تندتر بخوانند و عدهای که به کتابهای بالاتر از سطح توانایی خواندن خود اقدام به خواندن میکنند.
نتیجه گیری
آنچه به صورت جمعبندی از این مقاله به دست میآید، مهم بودن نقش نهاد خانواده، مدرسه و جامعه و همکاری این نهادها در محقق شدن کتابخوانی در میان کودکان و نوجوانان است. حال خوب است هریک از ما از خود بپرسیم “سهم من در ترویج کتابخوانی کودکان و نوجوانان چیست؟”
Cullinan, Bernice E. (1992) Read to me: Raising kids who love to read. Scholastic INC.
[1] https://telegram.me/ChildrenOfIdea
[2] https://telegram.me/ChildrenOfIdea
انتشارات شهرتاش |